|
دوستان خیلی لطف داشتند خواسته بودند شعری که در بخش آزاد جشنواره ی بی حروف اول شده بود را در فضای مجازی هم قرار بدهم.
آدرس پایگاه اطلاع رسانی آستان قدس این هم یک عکس از جلسه ی نقد کتاب خانم طیبه ی حسین زاده(این فقط یک روایت گیج است) از راست به چپ:علی حاجی یاری،حسین فلاح،خانم میزبان،دکتر مهدی موسوی و آقای رضا عابدین زاده درضمن حتما کسایی که غزل پست مدرن کار میکنند یه سری به وبلاگ دکتر موسوی بزنند ایشون در حال جمع اوری مجموعه ای از بهترین شعرها هستند امیدوارم که مثل همیشه موفق باشن. بی شک اینجا رو میشناسید فقط برای یاد آوری وبلاگ دکتر موسوی راستی عباس رضایی عزیز همت کرده و جشنواره ای کاملا مستقل به نام زمستان و به یاد بود استاد اخوان بر پا کرده که هیچ محدودیتی در هیچ زمینه ای ندارد تاریخ اتمام مهلت ارسال اثار آخر آذر ماه یک هزار وسیصدونود البته که توضیحات کامل را میتوانید در وبلاگ عباس رضایی بخوانید + نوشته شده در یکشنبه 13 آذر1390 22:41 توسط علی حاجی یاری
چرا فیلم های من باید نتیجه گیری یا پایان بندی داشته باشه در حالی که زندگی هیچ پایان بندی و نتیجه ای نداره (جیم جار موش)
دلم گرفته است دلم گرفته است به ایوان می روم و انگشتانم را بر پوست کشیده ی شب می کشم چراغ ها ی رابطه تاریکند چراغ ها ی رابطه تاریکند کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنی ست (فروغ فرخزاد)
و اما شعر به ایمان بخشایشی و مینا خسرو نژاد که این شعر را دوست دارند
من به روی خودم نمی یارم می روم با سه تار و سیگارم می روم تا همیشه غم بخورم تا بجان خودت قسم بخورم که نفس هام بعد تو مرگند می روم با خودم قدم بخورم توی شهری که غم فراوان است توی شهری که مردن اسان است می روم تا کمی خودم باشم همه ی شهر بی تو زندان است دل گرفته شبیه پاییز و اسمان تگرگ و باران است بعد تو از همیشه بیزارم مثل ابرم که دائما دارم می روم تا که... خوب می دانی من به روی خودم نمی یارم
روزی که برف سرخ ببارد از اسمان بخت سیاه اهل هنر سبز میشود (صائب) + نوشته شده در شنبه 24 اردیبهشت1390 12:1 توسط علی حاجی یاری
پست یک هزاروچهارصد و سی و هفت اخرین پست سال 89 جعفری:حالا کجا با این عجله؟ هامون:دادگاه. جعفری:یعنی اینقدر جرمت زیاده؟ (هامون.داریوش مهر جویی) سال بد سال باد سال اشک سال شک ۱برای من سال بدی بود پراز استرس همین الان که دارم می نویسم با تمام وجود میخوام که زودتر تمام بشه قبل از اونی که دوباره خبر مرگ کسی رو بهم بدن ز کوچ جهان هیچ اگر دوست دارم تو را ای کهن بوم بر دوست دارم ۲هیچ وقت فکرش و هم نمیکردم که اعراب از ما با غیرت تر باشند ما را به خیر تو امید نیست شر مرسان ۳و شما ادمایی که احتمالا از سر نادانی و بی معرفتی دارین یکسری از دوستهای خوب من و ازرده میکنین بس دیگه فکر می کنم الان دیگه وقتش باشه که خجالت بکشید .نمی دونم شاید به قول دوستان یک نوع از خود ارضایی باشه .من می نویسم که دو گروه بدانند تا حد اقل یک گروهشون از نگرانی های ما و ناراحتی های دوستهامان کم کنند گروه اول:شما اقایانی که از طرف خانم های شاعر بسیار محترم کامنت هایی خطاب به خودتان و یا خطاب به دیگران می نویسید که تنها از خانواده خودتان بر می اید بس کنید گروه دوم:شما اقایان محترم که این کامنت ها را دریافت می کنید خواهش میکنم قبل از تایید و نمایش در فضای مجازی حتما مطمئن شوید نویسنده همان صاحب اسم است یا نه به گریس گفتم تو چرا انقدر قشنگی گریس نخودی خندید و از ان به بعد به خوبی در کنار هم زندگی کردند (نامه ای عاشقانه از تیمارستان ایالتی.ریچارد براتیگان) و شعر ۱ کودکیم در هشت سالگی به پایان رسید وقتی برای شب مهمانی حندوانه انتخاب می کردم ۲ تقصیر من نبود تنها از سر اتفاق دستان کسی را خواب دیدم که دنیا را به بدترین شکل ممکن پیش پایم قرار داد فردا که بیدار شوم به نام تمام عزیزانم نامه ای مینویسم که هنوز هم زنده ام هرچند سال عاشقی سال پر بارانی بود حالا مهم نیست کدام درخت جای دست هامان را نگه داشته است باید اینه ای بیاورم پراز پونه پراز پروانه پراز تمام چیز های خوب تا خنده ات از یادم نرود
نوشتنش سخته سمیه جان همه مون منتظرت هستیم هنوز ما و ادبیات به تو و خوبی هات نیاز داریم زود خوب شو ما همون سمیه همیشگی رو میخوایم فقط:آخرین کارم از ته قلبم تقدیم به تو برای بودنت برای دوست بودنت
خدا نشسته به حال ما می خندد به ما که مثل خودش سنگ نبودیم
و این اخرین شعر سمیه :
به این جهان پراز نکبت و پراز سردی چغدر گریه کنم تا دوباره بر گردی تو خوب بودی و رفتی از این سیاهی ها ولی چه بر سر دنیای ما در اوردی + نوشته شده در جمعه 8 بهمن1389 1:17 توسط علی حاجی یاری
این پست فقط برای اطاعت امر و رعایت ادب در مقابل دوستانی بود که خواسته بودن وبلاگ و بروز کنم.
کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد ۱) بگذار بارن ببارد تا دستت را راحت بگیرم تا زیر هر درخت لبانت را... بگذار باران ببارد زیر باران گزمگان کمتری گشت میزنند ۲) شعر را دوست دارم که فقط در شعر میگنجی دستانت را دوست دارم که قلبم را به تپش وا میدارد چشمانت را دوست دارم که غروب را به گردن میگیرد * باور میکنم گناه نکرده را وشاعرانه تر از همیشه میمیرم تو شعر میخوانی و من میمیرم تقدیم به همه کسانی که دوستم دارند و نمی دانم
و تقدیم به همه کسانی که دوستشان دارم و نمی دانند من غرق در نگاه تو باشم چه می شود یک عمر سر به راه تو باشم چه می شود یا ان غریب مانده به رویای کودکی بگذار در پناه تو باشم چه می شود باید خطا کنی و به تیرت هدف دهی یعنی که من گناه تو باشم چه می شود حالا که از تمام جهان رنج می برم یک بار اشتباه تو باشم چه می شود تقدیم به الف.س
۱ می دانم وقتی بمیرم تمام استخوان هایم از درد می ترکد چرا که به زندگی سخت معتاد شده ام ۲ همیشه ترسیدند سارهای سپید از مترسک هایی که رو به انها اغوش گشوده اند تنها یک ستاره می درخشد
که نه بخت من است و نه صورت تو باورکن همه چی به ما مر بوط است حتا نشانه ای که در یا نوردان را به اینجا نیاورد همیشه بامنی بی هیچ وقفه ای حتا کنار پنجره وقتی که خیره به رد پایش در برف میشوم
همیشه بامنی و هرگز احساس نیازی به هیچکس نمیکردم پیش از انکه بدانم سر به شانه تو نمی توان گریست
|